السيد محمد باقر الحكيم ( مترجم : فشاركى )

120

علوم القرآن ( علوم قرآنى ) ( فارسى )

مىآيد ، و عالمان را اين ترك رعايت اينان اندوهگين مىسازد . . . » « 1 » . بعضى از اين روايات نيز ، دلالت بر تحريف بعضى كلمات قرآن دارند ، به اين معنا كه قرائت آنها با قرائت نازل شده بر قلب مبارك رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله متفاوت بوده است ؛ كه اين دلالت با نظريّه‌اى كه تواتر قرائات سبع را انكار مىكند ، و آنها را رهاورد اختلاف روايات و اجتهاد قرّاء يا عوامل ديگر درونى يا مذهبى يا سياسى مىداند ، همخوانى دارد . دستهء دوم : رواياتى هستند كه دلالت دارند بر اين كه قرآن كريم برخى نامهاى ائمّهء اهل بيت عليهم السّلام را به صراحت ذكر كرده است ، يا اين كه به طور واضح از خلافت آنان سخن گفته است ؛ از جمله : 1 . از محمّد بن فضيل از امام حسن عليه السّلام روايت كرده است كه فرمود : « ولايت علىّ بن ابى طالب در همهء صحيفه‌هاى پيامبران نوشته شده است ، و خداوند هرگز فرستاده‌اى را نمىفرستد ، مگر به نبوّت محمّد و ولايت وصّى او صلّى اللّه عليهما و آلهما » . 2 . روايت عيّاشى از حضرت صادق عليه السّلام : « اگر قرآن آن گونه كه نازل شده است خوانده مىشد ، ما را در آن نام برده مىيافتى » « 2 » . 3 . روايت كافى و عيّاشى از اصبغ بن نباته ، كه گفت : امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : « قرآن بر چهار قسمت نازل شده است : يك چهارم دربارهء ما ، يك چهارم دربارهء دشمن ما ، يك چهارم سنن و امثال ، و يك چهارم فرائض و احكام ؛ و كرائم قرآن از آن ماست » « 3 » . در برابر دسته از روايات ، از سه جهت بايد موضع گرفت : جهت اوّل آن كه ، پيش از اين گفتيم بخشى از تنزيل جزء قرآن كريم نبوده است ، و فقط از جانب خداوند به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله وحى شده بوده است ، و شايد مقصود از اين روايات همان موارد است ؛ مبنى بر اين كه در تنزيل ، در مقام تفسير بعضى از آيات قرآنى ، نه به عنوان

--> ( 1 ) روضهء كافى ، نامهء سعد الخير ، 11 / 352 ، شرح مازندرانى ، چاپ تهران . ( 2 ) تفسير عيّاشى ، 1 / 13 ( 3 ) همان مأخذ ، 1 / 9